تبلیغات
عشق با در حسرت دیدار تو بودن زیباست - دوباره ...
تاریخ : دوشنبه 18 مرداد 1389 | 10:49 ق.ظ | نویسنده : سپیده

دوباره تنها شده ام...

دوباره تنها شده ام،دوباره دلم هوای تو را کرده. خودکارم را از ابر پر می کنم و برایت از باران می نویسم. به یاد شبی می افتم که تو را میان شمع ها دیدم دوباره می خواهم به سوی تو بیایم.تو را کجا می توان دید...؟

در آواز شب آویز های عاشق؟

در چشمان یک عاشق مضطرب؟

در سلام کودکی که تازه واژه را آموخته؟

دلم می خواهد وقتی باغ ها بیدارند، برای تو نامه بنویسم و تو نامه هایم را بخوانی و جواب آن ها را به نشانی همه غریبان جهان بفرستی. ای کاش می توانستم تنهایی ام را برای تو معنا کنم و از گوشه های افق برایت آواز بخوانم. کاش می توانستم همیشه از تو بنویسم.

می ترسم روزی نتوانم بنویسم و دفترهایم خالی بمانند و حرف های ناگفته ام هرگز به دنیا نیایند. می ترسم نتوانم بنویسم و کسی ادامه ی سرود قلبم را نشنود. می ترسم نتوانم بنویسم وآخرین نامه ام در سکوتی محض بمیرد وتازه ترین شعرم به تو  هدیه نشود.

دوباره شب...

 دوباره تپش این دل بی قرارم...

دوباره سایه ی حرف های تو که روی دیوار روبرو می افتد. دلم می خواهد همه ی دیوار ها پنجره شوند و من تو را میان چشم هایم بنشانم.

دوباره شب...

دوباره تنهایی...

دوباره خودکاری که با همه ی ابر های عالم پر نمی شود...دوباره شب، دوباره یاد تو که این دل بی قرار را بیدار نگه داشته.

دوباره شب...

دوباره تنهایی...

 دوباره سکوت...

 دوباره من و یک دنیا خاطره...