تبلیغات
عشق با در حسرت دیدار تو بودن زیباست - تو که آمدی...
تاریخ : چهارشنبه 3 شهریور 1389 | 09:17 ق.ظ | نویسنده : سپیده

تو که آمدی...

تو که آمدی عاشقی برایم پر معنا تر از گذشته و کلام دوست داشتن مقدس تر از همیشه شد و داستان لیلی و مجنون برایم واقعی تر از قبل...

تو که آمدی تنهایی به عزا نشست، غم سفر کرد و قلبم به استقبال عشق رفت...

وقتی تو آمدی ساحل دریای دلم پر از مروارید و صدف شد و دیگر در کنار ساحل تنها نبودم و تو نیز در کنار من بودی...

تو که آمدی شب های شهر ستاره باران شد و دروازه شهر گلباران...

تو مانند یک نوای عاشقانه بر قلبم نشستی و و قلب مرا با آن نوای آرامت پر از محبت کردی...

تو مانند پرنده ای در دلم نشستی و با پروازت در آسمان دلم به من غرور پرواز به دشت عشق بخشیدی...

تو مانند یک خاطره شیرین در دفتر عشقم می مانی و خواهی ماند...

دفتر عشق را همراه با نام مقدس تو و خاطرات شیرینی که با هم داشتیم در صندوقچه ای در قلبم می گذارم  و کلیدش را به حق می سپارم...