تبلیغات
عشق با در حسرت دیدار تو بودن زیباست - ای کاش...
تاریخ : یکشنبه 7 آذر 1389 | 10:11 ق.ظ | نویسنده : سپیده

ای کاش...

ای کاش می دانستی چقدر سخت است. چقدر دشوار است، هر شب بی آنکه تو در کنارم باشی با یادت بنشینم و تو را زمزمه کنم و برایت بنویسم. ای کاش بودی تا ببینی چقدر در التهابم. نیستی در کنارم تا حرف های دلم را رو در رو برایت بازگو کنم و من بایست هر شب، خسته از گذشت روز، خمیده از خستگی ها، بی تاب از خمودگی ها و رنجور از بی تابی ها و رنجیده از غریبه ها بنشینم و برایت سخنان شیرین بنویسم...

هیچ کس نیست که بداند در دلم چه می گذرد. اگر می بینی می نویسم و می نویسم و به نوشتن ادامه می دهم از آن روست که می دانم تو می خوانی...

می دانم تو هستی و تو می بینی و می شنوی...

می دانم که تو در کنار منی....

شاید نه در فاصله ای نزدیک اما لاقل آنقدر که ... اصلا مهم نیست. کافیه لبخندی از تو و یا حتی گوشه چشمی را در ذهن مرور کنم. می توانم ساعت ها بنویسم و برای همین است که می گویم این ها همه از سر عاشقی است.

و من به حضور نزدیکم...

 و به دیدار...

و به کنار...

 در کنارم باش...

 دلم طاقت نشستن ندارد وقتی به چشم هایم می نگری، چشم هایم تحمل نگریستن ندارد وقتی مرا می نوازی،روحم پر می کشد وقتی با من سخن می گویی، زبانم بند می آید...

تو بگو چه کنم با این همه التهاب که همه از دوست داشتن توست؟ غزل هایم را فراموش می کنم...؟

فقط باید زمزمه کنم زیر لب به گونه ای که تو نیز بشنوی... کسی درون من است که از دریچه چشمم به کوچه می نگرد

کسی درون من است و او کسی نیست بجز تو...

تو که برایم جاودانه هستی و می مانی و می خواهم که بمانی تا زندگی کنم ... دوست دارم بدانی صد سال دیگر همین حرف های دلم است که تو را می خواند...